1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

محمد علی فروغی و باستانگرایی متجددانه (9)

.



صد سال اندیشه‌های ایرانی (39)


بازگشت‌ به‌ ایران‌ دوره‌ی‌ باستان‌ و در حالت‌ تعلیق‌ گذاشتن‌ دوره‌ی‌ میانه‌ از تاریخ‌ ایران‌ زمین‌ كه‌ از سقوط‌ ساسانی‌ تا انقراض‌ صفویه‌ ادامه‌ داشت‌، از مسائلی‌ بود كه‌ تبار خود را به‌ دوران‌ كلاسیك‌های‌ مدرن‌ ایرانی‌ در عصر مشروطه‌ و پیش‌ زمینه‌های‌ آن‌ می‌برد؛ محمد علی‌ فروغی‌ نیز بمانند آخوندزاده‌ و آقا خان‌ كرمانی‌، عظمت‌ و افتخار ایران‌ باستان‌ را در مقابل‌ انحطاط‌ و زوال‌ ایران‌ میانه‌ قرار می‌دهد و الگوهای‌ آرمانی‌ ساخت‌ یك‌ جامعه‌ی‌ مترقی‌ را در دوران‌ جدید از تاریخ‌ ایران‌، در آن‌ ساختارهای‌ سیاسی‌ ـ لایه‌های‌ اقتصادی‌ و نظام‌ اندیشگی‌ جستجو می‌كند. از طرفی‌ فروغی‌ هم‌ باستانگرایی‌ را به‌ پدیده‌ی‌ ملیت‌ خواهی‌ ایرانی‌ پیوند می‌زند و از آن‌ها چونان‌ ستون‌های‌ اصلی‌ اقتدار دولت‌ ملی‌ و مدرن‌ رضا شاه‌ بهره‌ می‌گیرد؛ فروغی‌ بر این‌ باور است‌ كه‌: «این‌ ایام‌ بسیاری‌ از اصول‌ و نوامیس‌ كه‌ در نظر مردم‌ همواره‌ مسلم‌ و مقدس‌ بود، از مسلمیت‌ و قدس‌ افتاده‌ است‌ یا لااقل‌ مثل‌ سابق‌ محل‌ اتفاق‌ نیست‌. برای‌ بعضی‌ در آن‌ باب‌ تردید و تشكیك‌ حاصل‌ شده‌ و جماعتی‌ مخالف‌ و منكر آن‌ گردیده‌اند. از جملة‌ آن‌ اصول‌ حب‌ وطن‌ و علاقة‌ ملیت‌ است‌ كه‌ منكر آن‌ شده‌ و درصددند به‌ احساسات‌ بین‌الملل‌ تبدیل‌ نمایند. در نظر من‌ علاقة‌ ملیت‌ با احساسات‌ بین‌المللی‌ و وطن‌پرستی‌ و با حب‌ نوع‌ بشر منافات‌ ندارد و به‌ آسانی‌ جمع‌ می‌شود...» (ایران‌ را چرا باید دوست‌ داشت‌1353،ص‌243)

اگر اذهان‌ روشنفكران‌ عصر پهلوی‌ اول‌ و منورالفكران‌ عصر مشروطه‌ را دوران‌ باستان‌ از تاریخ‌ ایران‌ در پروژه‌ی‌ مدرنیته‌ می‌رباید، می‌توان‌ پرسید كه‌ چه‌ الگوها و ایده‌هایی‌ در آن‌ دوران‌ برای‌ این‌ اندیشمندان‌ جاذبه‌ داشت‌؟ و چرا آخوندزاده‌ ـ كرمانی‌ ـ كسروی‌ و فروغی‌ در تكمیل‌ نظام‌ فكری‌ خویش‌ به‌ آن‌ دوران‌ توجه‌ داشتند؟ شاید پدیده‌ی‌ رنسانس‌ و باززایی‌ فرهنگ‌ باستانی‌ یونان‌ و روم‌ در عصر جدید بی‌تاثیر در باستانگرایی‌ روشنفكران‌ ایرانی‌ نبوده‌ است‌؛ به‌ سخن‌ فروغی‌ «كسانی‌ كه‌ از احوال‌ اروپائیان‌ آگاه‌ هستند، می‌دانند كه‌ آغاز ترقی‌ كامل‌ و سریع‌ ملل‌ اروپا از زمانی‌ است‌ كه‌ در تاریخ‌ آن‌ اقلیم‌ رنسانس‌ خوانده‌ می‌شود و این‌ كلمه‌ به‌ معنی‌ تجدید حیاتست‌ و مراد تجدید حیات‌ ادبی‌ و صنعتی‌ است‌؛ چرا كه‌ ملل‌ اروپا كه‌ تا آن‌ زمان‌ از خود ادبیات‌ قابل‌ اعتنا نداشتند، در آن‌ هنگام‌ به‌ موجباتی‌ كه‌ شرحش‌ مفصل‌ و در تواریخ‌ مسطور است‌، به‌ ادبیات‌ و صنایع‌ یونان‌ و روم‌ قدیم‌ پی‌ بردند و چنان‌ مهم‌ و گرانبها یافتند كه‌ تعلیم‌ آن‌ را اساس‌ تربیت‌ ملی‌ خود قرار دادند و این‌ روش‌ تاكنون‌ باقی‌ است‌. با این‌ تفاوت‌ كه‌ چون‌ در طرف‌ چهارصد سال‌ كه‌ از زمان‌ رنسانس‌ می‌گذرد، ملل‌ اروپایی‌ خود نیز آثار ادبی‌ گرانبهای‌ فراوان‌ دارا شده‌اند، تعلیم‌ آن‌ها را هم‌ بر ادبیات‌ یونان‌ و روم‌ افزوده‌اند.»(ادبیات‌ ایران‌1353، ص‌224) شاید هم‌ افول‌ ستاره‌ی‌ اقبال‌ ایران‌ زمین‌ با حمله‌ی‌ اعراب‌ و حوادث‌ مشابه‌ آن‌ كه‌ عظمت‌ ایران‌ را به‌ انحطاط‌ و عقب‌ ماندگی‌ تبدیل‌ نمود، روشنفكرانی‌ چون‌ فروغی‌ را به‌ سودای‌ ایران‌ باستان‌ سوق‌ می‌داد و در راهكارهای‌ پیشرفت‌ و ترقی‌ ایران‌ جدید به‌ آن‌ الگوها دعوت‌ می‌كرد. یا علل‌ دیگری‌ بر این‌ اندیشه‌ صحه‌ می‌گذاشت‌... علت‌ رویكرد فروغی‌ و دیگران‌ به‌ ایران‌ باستان‌ هر چه‌ باشد، این‌ نكته‌ از نظر تاریخی‌ ثابت‌ شده‌ است‌ كه‌ تمدن‌ ایرانی‌ در دوره‌ی‌ باستان‌ از عظمت‌ و پویایی‌ برخوردار بود و به‌ سخن‌ هگل‌ نخستین‌ امپراتوری‌ جهان‌ را كه‌ هخامنشیان‌ تشكیل‌ داده‌ بودند،(عقل‌ در تاریخ‌1379، ص‌304) از ساختارهای‌ محكم‌ اجرایی‌ و اندیشه‌های‌ عالی‌ الهام‌ می‌گرفتند؛ تحقیقات‌ ایران‌شناسان‌ و كاوش‌های‌ باستان‌شناختی‌ معلوم‌ می‌كنند كه‌ جامعه‌ی‌ ایران‌ در آن‌ روزگار از كارآیی‌ لازم‌ برای‌ ایجاد مردمان‌ متمدن‌ بهره‌مند بود و دین‌ و اخلاق‌ و سیاست‌ و فرهنگ‌ برهه‌های‌ تمدن‌ساز خود را از سر می‌گذراندند. (امپراتوری‌ هخامنشی‌1381، ص‌315/1)

فروغی‌ ایده‌های‌ باستانگرایانه‌ی‌ خود را از طرف‌ دیگر واقع‌بینانه‌ به‌ شرایط‌ جدید جهانی‌ و تبادلات‌ فرهنگی‌ میان‌ ملت‌ها و مساله‌ی‌ گردشگری‌ نیز پیوند می‌زند و حفظ‌ آثار باستانی‌ و تقویت‌ روحیه‌ی‌ ملت‌ پرستی‌ را مایه‌ی‌ سربلندی‌ ایرانیان‌ در زمان‌ حاضر می‌داند؛ وی‌ می‌نویسد: «اگر ما دعوی‌ سربلندی‌ داریم‌ به‌ لوازم‌ آن‌ عمل‌ كنیم‌ و یكی‌ از لوازم‌ آن‌ احترام‌ آثار گذشتگان‌ است‌. حفظ‌ این‌ آثار تنها محض‌ تفنّن‌ و تفرّج‌ نیست‌، اسباب‌ آبروی‌ ماست‌. معرّف‌ عظمت‌ و لیاقت‌ ملّت‌ است‌. به‌علاوه‌ می‌تواند برای‌ ما مایة‌ انتفاع‌ مادی‌ شود امروز كه‌ بحمدالله در مملكت‌ امنیت‌ برقرار و راه‌ها هم‌ ساخته‌ شده‌، مسافرت‌ در مملكت‌ ما سهل‌ می‌شود، و هر سال‌ چندین‌ هزار نفر از خارجیان‌ به‌ ایران‌ به‌گردش‌ خواهند آمد و به‌ سیاحت‌ این‌ ابنیه‌ و آثار خواهند رفت‌. هرگاه‌ آنها را درست‌ نگاه‌ بداریم‌ در نزد ملل‌ دنیا اسباب‌ سرافرازی‌ ما خواهد بود.ملت‌ و مملكت‌ ما در انظار آنها قدر و منزلت‌ خواهد داشت‌. وجود این‌ آثار سیاحان‌ و اهل‌ تفنّن‌ و تفرّج‌ را به‌ ایران‌ جلب‌ خواهد نمود؛ می‌آیند و پول‌ها خرج‌ می‌كنند و اگر ما بدانیم‌ چه‌ بكنیم‌ انواع‌ و اقسام‌ فواید مادی‌ و معنوی‌ می‌توانیم‌ از این‌ راه‌ ببریم‌، چنانكه‌ سایر ملل‌ از آثار قدیمة‌ خود می‌برند.» (خطابه‌1353،ص‌22)

همان‌ طور كه‌ اشاره‌ شد بی‌تردید دوره‌ی‌ باستان‌ ایران‌، از پیشرفت‌هایی‌ برخوردار بوده‌ و شروع‌ دوره‌ی‌ میانه‌ از تاریخ‌ ایران‌، آن‌ رشد و ترقی‌ را به‌ خاطره‌ی‌ تاریخی‌ ایرانیان‌ سپرده‌ است‌. بیشترین‌ اهتمام‌ برای‌ شناساندن‌ دوران‌ باستان‌ ایران‌ و آگاهی‌ از تمدن‌ زنده‌ و پویای‌ آن‌ زمان‌، در نوشته‌های‌ میرزا آقا خان‌ كرمانی‌ دیده‌ می‌شود؛ وی‌ با استفاده‌ از روش‌ تاریخ‌نگاری‌ مدرن‌، توانسته‌ بود بخشی‌ از تاریخ‌ آن‌ دوران‌ را به‌ رشته‌ی‌ تحریر درآورده‌ و راه‌ را برای‌ تحقیقات‌ روشنفكران‌ دوره‌ی‌ بعدی‌ هموار كند.

میرزا آقاخان‌ كرمانی‌ در میان‌ مدرن‌های‌ كلاسیك‌ ایرانی‌ بیش‌ از هر اندیشه‌ای‌، به‌ لحاظ‌ گسستی‌ كه‌ با وقایع‌نگاری‌ سنتی‌ و تأسیس‌ تاریخ‌ نویسی‌ علمی‌ انجام‌ داده‌ است‌، دارای‌ جایگاه‌ ممتازی‌ است‌؛ كرمانی‌ با تألیف‌ كتاب‌ «آیینه‌ سكندری‌» جریان‌ تاریخ‌ نگاری‌ مدرن‌ را در ایران‌ پایه‌گذاری‌ كرد؛ در دوران‌ بعدی‌، احمد كسروی‌ و فریدون‌ آدمیت‌ ادامه‌ دهندگان‌ راهی‌ بودند كه‌ كرمانی‌ در این‌ رشته‌ به‌ وجود آورد. میرزا آقاخان‌ كرمانی‌ در آن‌ كتاب‌ با به‌ كارگیری‌ روش‌ علمی‌ به‌ تحلیل‌ و علت‌یابی‌ حوادث‌ و جریانات‌ تاریخی‌ پرداخته‌ و ذهن‌ و زبان‌ خود را از وقایع‌نگاری‌ متافیزیكی‌ مورخان‌ سنتی‌ رها ساخته‌ است‌.

در واقع‌ عقیم‌ بودن‌ شیوه‌های‌ وقایع‌نگاری‌ پیشینیان‌ از یك‌ طرف‌ و حوادثی‌ چون‌ وقوع‌ جنگ‌های‌ ایران‌ و روس‌ از طرف‌ دیگر، میرزا آقاخان‌ كرمانی‌ را به‌ سوی‌ بنیان‌ تاریخ‌ نگاری‌ جدید و پرسش‌ از علل‌ حوادث‌ و جریانات‌ تاریخی‌ و گذار از وقایع‌پردازی‌ و قصه‌خوانی‌ سنتی‌ كشاند؛ وی‌ در این‌ شیوه‌ از مشاهدات‌ و تجربیات‌ بهره‌ گرفت‌ و استدلال‌ عقلانی‌ را جایگزین‌ روایات‌ نقلی‌ كرد؛ كرمانی‌ به‌ درستی‌ دریافته‌ بود تبیین‌ شكست‌های‌ ایران‌ در جنگ‌ با روسیه‌ و كاوش‌ از علل‌ و عوامل‌ عقب‌ ماندگی‌ ایران‌ زمین‌، از وقایع‌ نگاری‌ و داستان‌پردازی‌ شاعرانه‌ برنمی‌آید و این‌ همه‌ را به‌ كارگیری‌ روش‌ علمی‌ و نوین‌ لازم‌ است‌.

تامل‌ در علل‌ تاریخی‌ و پرسش‌ از حوادث‌ زمانه‌، كرمانی‌ را به‌ ایده‌های‌ تمدنی‌ راهبر شده‌ و همان‌ طور كه‌ ابن‌ خلدون‌ در جهان‌ سنتی‌ از ضرورت‌ علم‌ عمران‌ سخن‌ گفته‌ بود، كرمانی‌ نیز با تكیه‌ بر یافته‌های‌ علوم‌ نوین‌ به‌ تبیین‌ فلسفی‌ تاریخ‌ ایران‌ اهتمام‌ می‌ورزد؛ همان‌ طور كه‌ اشاره‌ شده‌ ارزش‌ كارهای‌ تاریخی‌ كرمانی‌ در به‌ كارگیری‌ روش‌ جدید تاریخ‌ نگاری‌ و گذار از وقایع‌ نویسی‌ پیشین‌ است‌؛ اگر چه‌ ممكن‌ است‌ در گزارشی‌ از حوادث‌ تاریخی‌، كرمانی‌ دچار اشتباه‌ نیز شده‌ باشد، از اعتبار علمی‌ تاریخ‌ نویسی‌ او نمی‌كاهد؛ مهم‌ این‌ مساله‌ است‌ كه‌ كرمانی‌ در تحلیل‌ جریانات‌ تاریخی‌ به‌ ناكافی‌ بودن‌ وقایع‌ نگاری‌ آگاه‌ شده‌ بود و شناخت‌ تاریخ‌ را مستند به‌ دید فلسفی‌ و نگره‌ی‌ علمی‌ می‌دانست‌.

فروغی‌ در نگرش‌ عالمانه‌ به‌ تاریخ‌ ایران‌، نخست‌ از تحول‌ زمانه‌ و طرح‌ پدیده‌ی‌ ملیت‌خواهی‌ سخن‌ می‌گوید. چرا كه‌ در ایران‌خواهی‌ فروغی‌، وطن‌ آمیخته‌ با هویت‌ انسانی‌ قرار دارد: «غرض‌ این‌ كه‌ هر كس‌ عضو هیئت‌ و جماعتی‌ باشد كه‌ وظیفة‌ انسانیت‌ خود را چنان‌ كه‌ بیان‌ كردم‌، ادا نموده‌ است‌ حق‌ دارد هیئت‌ و جماعت‌ خود را دوست‌ بدارد و در عین‌ این‌ كه‌ البته‌ نباید منكر وجود سایر اقوام‌ و ملل‌ باشد، علاقة‌ او نسبت‌ به‌ قوم‌ و ملت‌ خویش‌ علاقة‌ معقول‌ و مستحسن‌ است‌...»(ایران‌ را چرا باید دوست‌ داشت‌1353، ص‌245) او سپس‌ به‌ سیر تحولی‌ تاریخ‌ ایران‌ زمین‌ پرداخته‌ و به‌ تبع‌ روشنفكران‌ و تاریخ‌نگاران‌ پیش‌ از خود ـ از دوره‌ی‌ مشروطه‌ ـ به‌ دوره‌ی‌ باستان‌ از تاریخ‌ ایران‌ زمین‌ توجه‌ داشته‌ و گذشته‌ از تالیفات‌ و آثاری‌ كه‌ در این‌ رابطه‌ از خود به‌ جای‌ گذاشته‌ است‌، توانست‌ برخی‌ از آثار باستانی‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ را معرفی‌ و بازسازی‌ كند؛ بر این‌ اساس‌ فروغی‌ مورخانه‌ به‌ علل‌ و عوامل‌ عظمت‌ و انحطاط‌ ایران‌ زمین‌ می‌اندیشد: «هر چند برای‌ ملت‌ ایرانی‌ به‌ اقتضای‌ طبیعت‌ روزگار متأسفانه‌ دوره‌های‌ تنزل‌ و انحطاط‌ نیز پیش‌ آمده‌ كه‌ در آن‌ دوره‌ها از ابزار استعداد و مایة‌ خداداد ممنوع‌ و محروم‌ گردیده‌ است‌ و لیكن‌ ظلمت‌ آن‌ ایام‌ همه‌ وقت‌ عارضی‌ و قهری‌ و موقتی‌ بوده‌ و با این‌ همه‌ هیچ‌ گاه‌ تند باد حوادث‌ كه‌ بر ایران‌ و مردم‌ آن‌ هجوم‌ آورده‌ چراغ‌ معرفت‌ را در آن‌ مملكت‌ و آتش‌ ذوق‌ و شور را در دل‌ ایرانیان‌ به‌ كلی‌ خاموش‌ ننموده‌... قوم‌ ایرانی‌ هر وقت‌ شوكت‌ و سیادت‌ داشته‌، قدرت‌ خود را برای‌ استقرار امنیت‌ و آسایش‌ و رفاه‌ مردم‌ به‌ كار برده‌، اقوام‌ زیر دست‌ خویش‌ را به‌ ملاطفت‌ و رأفت‌ اداره‌ كرده‌، مزاحم‌ آداب‌ و رسوم‌ و زبان‌ و خصوصیات‌ قومیت‌ آن‌ها نشده‌، هرگز به‌ هدم‌ و تخریب‌ آبادی‌ها و تقل‌ عام‌ نفوس‌ نپرداخته‌ و با آن‌ كه‌ از طرف‌ دشمنان‌ مكرر به‌ بلیات‌ نهب‌ و حرق‌ و تقل‌ و چپاول‌ گرفتار گردیده‌ هنگام‌ قدرت‌ درصدد تلافی‌ برنیامده‌ است‌...»(ایران‌ را چرا باید دوست‌ داشت‌1353، ص‌246) با این‌ حال‌ فروغی‌ برای‌ دوری‌ از ناسیونالیسم‌ افراطی‌ هشدار می‌دهد كه‌ «آخرین‌ عقیده‌ای‌ كه‌ می‌خواهم‌ اظهار كنم‌ این‌ است‌ كه‌ چون‌ وطن‌پرستی‌ و ملت‌ دوستی‌ البته‌ لوازمی‌ دارد كه‌ هر كس‌ باید به‌ قدر قوه‌ به‌ آن‌ قیام‌ نماید، در نظر من‌ نخستین‌ لوازم‌ آن‌ این‌ است‌ كه‌ شخص‌ در ادای‌ آن‌ وظایف‌ انسانیت‌ كه‌ موجب‌ عزت‌ و حرمت‌ ملتش‌ می‌شود كوتاهی‌ ننماید و اگر استعدادش‌ در انجام‌ این‌ وظیفه‌ سرشار نباشد، لااقل‌ در تجلیل‌ و تكریم‌ كسانی‌ كه‌ استعداد را داشته‌ و به‌ كار انداخته‌اند بكوشد.» (ایران‌ را چرا باید دوست‌ داشت‌1353،ص‌251)

دوری‌ از ملیت‌ خواهی‌ كاذب‌ و آگاهی‌ به‌ لوازم‌ دنیای‌ جدید، فروغی‌ را در تألیفات‌ تاریخی‌ خود چونان‌ یك‌ مورخ‌ و تاریخ‌ نگار مدرن‌ معرفی‌ می‌كند و وی‌ بر پایه‌ی‌ آن‌ها، تاریخ‌ را بمثابه‌ی‌ آئینه‌ی‌ عبرت‌ می‌فهمد: «اقوام‌ كهن‌سال‌ اگر به‌ تاریخ‌ گذشته‌ خود به‌ این‌ چشم‌ نظر كنند كه‌ موجبات‌ عجب‌ و غرور و تكبر و تفاخر بیابند و به‌ استخوان‌ پوسیدة‌ نیاكان‌ تكیه‌ كرده‌ و برای‌ خویش‌ تن‌ آسانی‌ روا دارند البته‌ چندی‌ نمی‌گردد كه‌ ذلت‌ دامن‌گیر ایشان‌ می‌شود و نظر به‌ عزتی‌ كه‌ پیشینیان‌ آنها داشتند تباهی‌ روزگارشان‌ بیشتر از مذلت‌ اقوام‌ گمنام‌ بر عالمیان‌ آشكار می‌گردد فرزند ناخلف‌ شمرده‌ می‌شوند و همه‌ كس‌ به‌ زبان‌ حال‌ یا مقال‌ به‌ ایشان‌ می‌گوید:

گیرم‌ پدر تو بود فاضل‌ از فضل‌ پدر تو را چه‌ حاصل‌

ولیكن‌ ملل‌ هوشمند از تاریخ‌ به‌ از این‌ استفاده‌ می‌كنند و گذشته‌ از فواید علمی‌ كه‌ از آن‌ به‌دست‌ می‌آورند سرگذشت‌ و گفتار و كردار اسلاف‌ خویش‌ را مایة‌ تجربه‌ و عبرت‌ می‌سازند و از ماضی‌ برای‌ حال‌ و استقبال‌ كسب‌ تكلیف‌ می‌نمایند.» (مقدمه‌ای‌ بر خطابه‌ بهرام‌ گور تهمورس‌ انگلیسا1353،ص‌95)

در جمع‌بندی‌ تاریخ‌ نگاری‌ و ذهنیت‌ مدرنی‌ كه‌ فروغی‌ تحصیل‌ كرده‌ است‌، تساهل‌ و تسامح‌ رمز بقای‌ تمدن‌ها و راز آشكار امنیت‌ و رفاه‌ در جامعه‌ هستند: «قوم‌ ایرانی‌ هروقت‌ شوكت‌ و سیادت‌ داشته‌ قدرت‌ خود را برای‌ استقرار امنیت‌ و آسایش‌ و رفاه‌ مردم‌ به‌كار برده‌، اقوام‌ زیردست‌ خویش‌ را به‌ ملاطفت‌ و رأفت‌ اداره‌ كرده‌، مزاحم‌ آداب‌ و رسوم‌ و زبان‌ و خصوصیات‌ قومیت‌ آنها نشده‌، هرگز به‌ هدم‌ و تخریب‌ آبادی‌ها و قتل‌ عام‌ نفوس‌ نپرداخته‌، و با آن‌ كه‌ از طرف‌ دشمنان‌ مكرر به‌ بلیات‌ نهب‌ و حرق‌ و قتل‌ و چپاول‌ گرفتار گردیده‌ هنگام‌ قدرت‌ درصدد تلافی‌ برنیامده‌ است‌.» (ایران‌ را چرا باید دوست‌ داشت‌1353،ص‌246)

در نهایت‌ این‌ كه‌ فروغی‌ با نهیب‌ به‌ وجدان‌ خواب‌ آلود ایرانیان‌، واقعیت‌ زمانه‌ی‌ خود را پیش‌ روی‌ آنان‌ می‌گشاید تا افراد این‌ سرزمین‌ كهن‌ با انحطاط‌آگاهی‌ و دریافت‌ لوازم‌ مدرنیته‌، عظمت‌ نوین‌ فرهنگ‌ خود را با تبارشناسی‌ عوامل‌ زوال‌ اندیشه‌ و عقب‌ماندگی‌ تاریخی‌ نظاره‌گر باشند: «طول‌ نمی‌دهم‌ مقصود اینست‌ كه‌ امروز ملت‌ ایران‌ نه‌ خداپرست‌ است‌، نه‌ وطن‌دوست‌، نه‌ آزادی‌خواه‌ نه‌ شرافت‌طلب‌، نه‌ دنبال‌ ناموس‌، نه‌ طالب‌ هنر، نه‌ جویای‌ معرفت‌، باید كاری‌ كرد كه‌ مردم‌ از شارلاتانی‌ و هوچی‌گری‌ و انتریگ‌بازی‌ مأیوس‌ شوند و دست‌ بردارند، در آن‌ صورت‌ ناچار متوجه‌ كار و هنر و كمال‌ می‌شوند، همت‌ و غیرت‌ پیدا می‌كنند، حقیقت‌طلب‌ می‌شوند، دولت‌ هم‌ اگر نكند خودشان‌ اسباب‌ تحصیل‌ معرفت‌ را فراهم‌ می‌كنند و با امنیت‌ و عدالتی‌ كه‌ دولت‌ برقرار می‌كند دنبال‌ اقتصادیات‌ هم‌ می‌روند و مثل‌ سایر ملل‌ ثروت‌ و قدرت‌ و شرافت‌ مملكت‌ خویش‌ را ترقی‌ می‌دهند.» (تاثیر رفتار شاه‌ در تربیت‌ ایرانی‌1355،ص‌64)

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…